باران با من باش

باران با من باش

با من که بی چتر با تو ام.

باران هم آوازم باش,

که شب از من خسته پر نگیرد.

باران آسمان مال من است با تو,

با من باش که با تو باشد آسمان.

باران این تنهایی با بوی عطر تو عاشقانه تر است,

این کلبه ی ویران ز غم دوری دوست با تو غمناک تر است,

باران حال هوای باریدن دارد چشانم,

در آن دم که نگاهم تر شد با من باش. .  .   .    .     .      .


اینم حال و هوای دل من

امشب

امشب چه تنگ است این دل!

چه بارانی است چشمانم!

چه راهی در پیش و چه راهی در پس؟

امشب چه سخت بی تو!

من ناگفته ماندم در تب تنهایی بی تو!

تو در این شب از آغاز قصه ها بگو که دلم بد تنگ است!

امشب سکوت از هر کسی بر من آشفته رو نزدیک تر است!

این شب مرا بیش از آنچه باید میپرستد.

تو نماندی تنها که بدانی تنهایی چه دردیست...

این شب و این ظلمت و این فراق داند و یادت که مرا بیش از هر چیزی میرنجاند . .  .    .    .