من کیم؟

پنهان میشوم در آن پناهی که آغوش تو باشد

 و آغوش تو پناه جهان است.

خدایا عشق تو برایم تصورناشدنی است.

دنیا با تو برایم معنا دارد.

بی تو واژه ای جز تنهایی نتوانم نوشت.

که من آن تنها رهگذرم که در گذ‌ر از لحظه ها

بی تو دچار سیل غم میشوم.

تو که می دانی سیل بی پایان اشک هایم برای چه است.

ای که عشقت باران احساسات من است.

باران بی پایان خوبی هایت را از من دریغ نکن.


یه وقتایی میشه که ......

    جز خدا هیشکی یار نمیشه واسه آدم

                  حتی خانواده!

                           نه؟

رهایم کن!

رهایم!

بگزار سیل اشک هایم روی چهره ی غمگینم همیشگی باشد!

رهایم کن که دگر در شبستانم دنبال افق نیستم!

رهایم کن ......

این مست نگاهم خیس است در کنج نگاهت

و نگاهت به آسمانی می ماند که خورشید چهره اش را رنگ کرده است

و من چون شبی هستم که بارانش گرفته

رهایم کن بگزار ببارم........

رهایم کن.....


یه دل نوشته ی دیگه برای تمامی دوستان عاشق

شاید دگر نشناسی مرا.....

بی تو چنان دچار سیاهی ها شدم

که صبح نیز مرا نمی شناسد

آری.گم شدم در ظلمت نبودنت

بی تو بر من سخت گذشت

دیگر آرزوهایم را به یاد نمی آورم

چون که جز تو فکری ندارم

برگرد که در این شب راه را گم کرده ام

برگرد و پناهم باش دوباره!


امیدوارم خوشتون بیاد.

و باز آغاز را می جویم در دور دست ها

جایی که عشق حرف اول را می زند

دنبال آن احساس پاکم در عشق

عشقی که غم را از یادم میبرد

من همانم آنکه در اغمای تو

می پوسد در تب نبود تو

و تو چنان دوری که هم چنان فاصله هست

و من در این دوردستها هم چنان تو را می جویم


یه دل نوشته ی چرت دیگه

شرمندم واقعا!

ناراحتی نه؟

من اینجا بی تو تنها

تو بی من شادی نه؟

دیگه رفته از یادت اسمم

نیست ردپای عشقم

روی این مسیر خیس

بگو بی من شادی نه؟

حرف دارم آره

حق دارم باشه زخم قلب و روحم

شک دارم آره

هنوز عاشقت بمونم

سکوت داره میزنه

تیشه به ریشه ی من

احسان بی تو شد فنا

و تو بی من شادی نه؟