دیگر در این بی کسی هایم .................

در این آغوش سردم...........

در این تن بی جانم ............

در این حس مچاله شده ام......

چیزی جز سرمای نبودت نیست.

برای چه و که و کجا بمانم؟

بسته ام باروبندیلم را

این جا هوای رفتن دارد........

میروم بدون چتر که باران همسفرم همیشگیم است.

دیگر پی من نگرد ...... .

که ندارد کسی خبری از من که آلوده ترین مرد به عشقت بی تو در یادها بی رنگ شد.

دیگر پی من نگرد................ .

همان طور که من دیگر پی تویی که در یادها پرنگ ترینی نمیگردم.


عید همتون مبارک بچه ها

                       ای کاش وقت میکردم یه دستی به سر و صورت بارونی این وبلاگ میکشیدم.

چی میشه!

چی میشه از خواب بیدار شی دوباره باهام هم آواز شی این بار آخرم نباشه که باهام تو همراه شی با خوابت خوابم میگیره این خواب بیداری نداره خیلی سخت میشه باور کرد که وجودت رنگی نداره از تو همش یاد و خاطره موند از من اما یه تن بی روح تو زیر خاک و از پاک پاکتر من اما بی تو زنده ی بی جون