دیگر در این بی کسی هایم .................
در این آغوش سردم...........
در این تن بی جانم ............
در این حس مچاله شده ام......
چیزی جز سرمای نبودت نیست.
برای چه و که و کجا بمانم؟
بسته ام باروبندیلم را
این جا هوای رفتن دارد........
میروم بدون چتر که باران همسفرم همیشگیم است.
دیگر پی من نگرد ...... .
که ندارد کسی خبری از من که آلوده ترین مرد به عشقت بی تو در یادها بی رنگ شد.
دیگر پی من نگرد................ .
همان طور که من دیگر پی تویی که در یادها پرنگ ترینی نمیگردم.
عید همتون مبارک بچه ها
ای کاش وقت میکردم یه دستی به سر و صورت بارونی این وبلاگ میکشیدم.
+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 0:57 توسط احسان
|
بگو پس از کدامین بارش چشمهایم آفتاب چشمهایت را خواهم دید