از من نپرس چرا!
در گیر و دار همه ی تنهاییام
چقد دلم میخواد حالا باشی کنارم......
گرفتار شب هجران و هجران خوشی هایم
گم شدم ... پیدا شدنم دست تو است
تنها چیزی که یادم است گرمی نفس توست
که مرا در به خلوت نفس در سینه ام دچار کرد
ای عشق...داری باز از من نشانه ای؟
یا گم شدنم آرزوی همچنانت است؟
چقد دلم میخواد حالا باشی کنارم......
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 23:28 توسط احسان
|
بگو پس از کدامین بارش چشمهایم آفتاب چشمهایت را خواهم دید