گریه کن (1)
گریه کن جداییا مارو رها نمیکنن
آدما انگار برای ما دعا نمیکنن
گریه کن حالا حالاها از هم باید جدا باشیم
بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم
گریه کن,منم مثه تو دارم گریه میکنم
به خدای آسمونامون دارم گلایه میکنم
گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم
تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم
گریه کن سبک میشی,روزای خوب یادت میاد
گرچه نیستن اون روزا توی تقویما زیاد
گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد
واسه مشکلاتی که بودش و هست و حل نشد
گریه کن واسه همه,واسه خودت,برای من
توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن
گریه کن تا آینه شه باز اون چشای روشنت
واسه موندن لازمه,فدای گریه کردنت
شعر از مریم
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۱ ساعت 0:45 توسط احسان
|
بگو پس از کدامین بارش چشمهایم آفتاب چشمهایت را خواهم دید